سلام...!
من هی میرم... هی میام..!
اخه امسال کنکوریم..!!
میبینم که فریدون ۲تا ۲تا گل میزنه...!!
به افتخارش..!

نوشته شده توسط ساینا در دوشنبه
1388/06/16 ساعت 13:24 |
لینک ثابت |
سلام دوستای خوبم!
خوبید؟
ببخشید نبودم!
چه خبرا؟؟
راستی عیدتون مبارک!
ممنون که به یادمید و بهم سر میزنید!
این سایتی که عکسارو از طریق اون میذارم تو بلاگم خرابه...!!
هر وقت درست شد یه عکس خوب واستون میذارم!
نوشته شده توسط ساینا در پنجشنبه
1387/12/29 ساعت 14:12 |
لینک ثابت |
ای خداااااااااااااااااااااااااااااا
اخه یه پسر چقدر میتونه مهربون و دوست داشتنی باشه؟؟؟؟؟؟
ببینش.... 
نه... تو ببینش....
ببیین چقد نانازه........!!

نوشته شده توسط ساینا در دوشنبه
1387/10/23 ساعت 13:15 |
لینک ثابت |
سلام... خوبید؟؟؟
ببخشید نبودم
از همتون ممنونم که به صفحه ام میومدید و نظر میدادید... کلی خجالت زدم کردید
راستش این کامپیوترمون یکم قاط زده... واسه همین فعلا نمیتونم از زندی عکس بذارو.... به محض اینکه درست شد ختما یه عکس خوب ازش میذارم...!!
منتظر نظراتون هستم...!!
نوشته شده توسط ساینا در سه شنبه
1387/10/10 ساعت 10:42 |
لینک ثابت |
نظر یادتون نره...!!
پیشاپیش نماز و روزه هاتون قبول....!!

نوشته شده توسط ساینا در دوشنبه
1387/06/11 ساعت 11:33 |
لینک ثابت |
اینم یه عکس دیگه....!!

نوشته شده توسط ساینا در جمعه
1387/06/08 ساعت 11:17 |
لینک ثابت |
سلام .... سلام به همه ی دوستا.... به همه ی با معرفتا.... خوبید؟؟
ببخشید چند وقتی نبودم... ولی اومدم 
نمیدونم چی بگم.... نمیدونم چه عکسی بزارم...!!
ولی حالا اینو ببینید و نظر بدید تا بعد....!!
!
نوشته شده توسط ساینا در شنبه
1387/06/02 ساعت 19:50 |
لینک ثابت |
سرمون رو انداختیم پایین و رفتیم طرف اسانسور....نویدکیا هم باهامون اومد تو اسانسور.... اونجا یکم حرف زدیم... بعد حس کردیم تو اسانسور گیر کردیم.... نوید کیا ترسیده بود... من میخواستم دکمه ای که در باز میشه رو بزنم ولی نوید کیا نمیذاشت... 20/30 ثانیه طول کشید... بالاخره من دکمه رو زدم و اسانسور حرکت کرد...!! رسیدیم پایین و خدافظی کردیم.... رفتیم دم در.... 2/3 تا دختر جلف اونجا بودن...فرکی هم اونجا بود.... دخترا هی از فرکی میپرسیدن : فری کجاست؟ فری کجاست؟ که من و دوستم حرص میخوردیم.... فرکی هم جواب نمیداد....ما اومدیم تو........ یهو......یهو ....زندی....دیدمش...... به دوستم نشونش دادم و رفتیم طرفش.... چند نفر دیگه هم پشتمون راه افتادن... رسیدیم بهش.....امضا گرفتیم.... میخواستیم عکس بگیریم که اونا گفتن نه ما زودتر دیدیم. اول ما باید عکس بگیریم... ما گفتیم نه... زندی هم به اونا گفت: نه اول این خانوما(ما) اومدن... همه عکس گرفتیم... بعد زندی رفت توکافی نت.... رفتیم جلوی درش ایستادیم.... اون دخترا هی میگفتن فریدون.. فریدون... فریدون هم محل نمیذاشت.... ولی ما گفتیم اقای زندی... فریدون هم برگشت... بعد ما ازش عکس گرفتیم... حالا این عکس رو میذارم...بعد با اجازه ی مسئول اونجا رفتیم تو و یه گلی کهخریده بودیم رو دادیم بهش....!! اینم از این جریان.... نظرتون چیه؟؟

نوشته شده توسط ساینا در جمعه
1387/05/11 ساعت 16:8 |
لینک ثابت |
رفتیم تو لابی دیدیم علی کریمی و امیر ابادی و رضایی نشستن رفتیم پیششون و عکس گرفتیم... از کریمی پرسیدم نمیدونید زندی کجاست؟ گفت: نه. تو لابی دنبالش گشتیم.. نبود که نبود... رفتیم پیش مسئول هتل... پرسیدیم زندی کجاست؟ گفت نمیدونم شاید تو رستوران باشه.. شایدم تو اتاقش باشه. پرسیدم: میشه شماره ی اتاقشو بگید. گفت: نه. ولی میتونم بگم که فوتبالیستا طبقه ی سومن و رستوران هم طبقه ی دوم..!
من و دوستم کلی خوشحال شدیم... اومدیم که با اسانسور بریم بالا.. مسئول اسانسور گفت نمیتونید برید...
مونده بودیم که چی کار کنیم.. یهو یه اقا که نمیشناختیمش گفت: می خواین برید بالا؟ گفتیم اره. گفت از پله ها برید نمیفهمه....!
من و دوستام یواشکی از پله ها رفتیم بالا...!
رسیدیم به طبقه ۲ که رستوران بود... رفتیم تو ... برانکو و چلنگر با یه اقای دیگه اونجا بودن...!!
رفتیم طبقه ی ۳ عجب صحنه ای همه ی فوتبالیستا اونجا بودن و از این اتاق میرفتن اون اتاق... با نکونام عکس گرفتیم... پرسیدیم: اتاق زندی کدومه؟؟ با دست اتاقشو اشاره کرد... زنگ اتاق رو زدیم... مهدوی کیا درو باز کرد.... عجب اتاق به هم ریخته ای بود...! گفتیم: زندی نیست؟ گفت: نه. پایینه...!
گفتیم: پایین نبود. مهدوی کیا در حالی که داشت دفترمون رو امضا میکرد و ترسیده بود گفت: نمیدونم شما هم زود از اینجا برید. جمله اش تموم نشده بود که یکی سرمون داد زد
برگشتیم دیدیم مسئول حراست که اقایی به اسم صالحی بود داره داد و بیداد میکنه که چرا اومدید بالا و اینا... سرمون رو انداختیم پایین و رفتیم طرف اسانسور...!!
فعلا تا اینجا نظرتون رو بگید... بقیه اش رو بعدا میگم...!
فکر میکنید بالاخره تونستیم ببینیمش؟؟ کجا؟؟
نوشته شده توسط ساینا در یکشنبه
1387/05/06 ساعت 14:4 |
لینک ثابت |
سلام دوستای خوبم.... من هنوزم زندی رو دوست دارماا... اگه میبینید کم میام واسه اینه که وقت ندارم... مسافرت و از این حرفااا! ولی قول میدم بیشتر بیام...!


نوشته شده توسط ساینا در شنبه
1387/04/22 ساعت 12:50 |
لینک ثابت |
یکشنبه بازی ایران و کویت....!!
ما موفق میشیم...!

نوشته شده توسط ساینا در جمعه
1387/03/31 ساعت 21:56 |
لینک ثابت |
سلاااااام...!!
بازی رو حال کردید؟؟؟
بازی ایران و امارات:
دقیقه ی ۹ شجاعی یه پاس به زندی میده و زندی میزنه توی دروازه و گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگللللللللل...!!
زندی دوست داریم...!!
نوشته شده توسط ساینا در دوشنبه
1387/03/20 ساعت 20:12 |
لینک ثابت |
وووااااااااااااااااااااااااای...!!
دیدی؟؟؟ کچل کرده...! اخی...!!
همین الان از اخبار شنیدم که فریدون گفته: از طرف یکی از تیمای قبرس دعوت شدم... ولی دوست دارم تو یکی از تیمای ایران بازی کنم...!!
دعا کنید یه تیم خوب ایرانی دعوتش کنه... با اینکه خیلی از ایرانیا لیاقتشو ندارن...!!
نوشته شده توسط ساینا در دوشنبه
1387/03/06 ساعت 19:9 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط ساینا در جمعه
1387/02/27 ساعت 21:15 |
لینک ثابت |
سلام دوستای گلم....

خوبید؟
من تو این مدت خیلی دلم میخواست بلاگم رو اپ کنم ولی اصلا حس این که حتی کامپیوتر رو روشن کنم هم نداشتم... الان هم که خرداد ماه و امتحاناست...!!
سعی میکنم تو تابستون حتما جبران کنم...!!
نوشته شده توسط ساینا در جمعه
1387/02/27 ساعت 21:10 |
لینک ثابت |